1008-نوشته های زیبا
با خدا سوار دوچرخه شدیممن اشتباه کردم جلو نشستم
فرمان دست من بود,سر دوراهی ها دلهره میگرفتم
جایمان را عوض کردیم
حالا آرام شدم
هروقت از او میپرسم کجا میرویم؟ با لبخند می گوید:تو رکاب بزن....
فرمان دست من بود,سر دوراهی ها دلهره میگرفتم
جایمان را عوض کردیم
حالا آرام شدم
هروقت از او میپرسم کجا میرویم؟ با لبخند می گوید:تو رکاب بزن....
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر ۱۳۹۲ ساعت 15:8 توسط اَمیــــر
|