یکی از فانتزیام اینه مامور شهرداری بشم و یه کیف پر از پول پیدا کنم برم تو افق همشو خرج کنم ؛ همش که نباید فانتزی آموزنده باشه !!!


یکی از فانتزی هام اینه که تو یه روزه بارونی ببینم دارن یه دخترو کتک میزنن و من برم دخل تک تکشونو در بیارم

و کتمو بدم به دختره و دختره سرشو بلند کنه و تو چشام نگاه کنه و بگه:میشه اسمتونو بدونم؟منم سیگارمو روشن

کنم یه پک میزنم و دودشو توصورتش فوت کنمو تو اون دودا غیب شمو دختره زانو بزنه و داد بزنه:خداااااااااااااااااااااا