13-سخته رفتن
یکی از فانتزیام اینه مامور شهرداری بشم و یه کیف پر از پول پیدا کنم برم تو افق همشو خرج کنم ؛ همش که نباید فانتزی آموزنده باشه !!!
یکی از فانتزی هام اینه که تو یه روزه بارونی ببینم دارن یه دخترو کتک میزنن و من برم دخل تک تکشونو در بیارم
و کتمو بدم به دختره و دختره سرشو بلند کنه و تو چشام نگاه کنه و بگه:میشه اسمتونو بدونم؟منم سیگارمو روشن
کنم یه پک میزنم و دودشو توصورتش فوت کنمو تو اون دودا غیب شمو دختره زانو بزنه و داد بزنه:خداااااااااااااااااااااا
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 20:22 توسط اَمیــــر
|