219-وختی بچه بودم...
وقتی بچّه بودم ، فک می کردم ماکارونی رو هم مثِ برنج می کارن! اون جوری نیگا نکن دیگه ، بچه بودم خو..... الآن می دونم که درخت داره♀}
امروز کنار خیابون واستاده بودم دختره با جنسیس جلوم ترمز کرده ، می گه:(علی)ببخشید،می خوام برم صادقیه.....
منم بِش گفتم: کار خوبی می کنی... خیلی جای خوبیه! برو ب امیدِ خدا....
چنان ضربه فنّیش کردم ک دیگه نمی تونس حرکت کنه. بــــــله ،چـــــــنین آدمــــی هستم.
امان ازین مانکن های جلو مغازه...
امروز دماق یکیشونو گرفتم بهم گفت: مگه مرض داری ؟
منم به یاد آهنگ سعید کرمانی (فلنگو بستی)...
الــــــــــــفـــرار
و هیـــــــــــــــچ چیز بد تر ازون نیس ک بخوای پست بزاری اونوقت ی عالمه مطلب بذاری ...
یهو اینترنت اکسپلورر اذیَّتت کنه. آدم فقط می خواد بره یه طنابی گیر بیاره ،خودشو دار بزنه.
<<و خداوند اینترنت اکسپلورر را آفرید تا روی شیطان کم شود>>
بعــــــــــــــــلهـــ
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 8:37 توسط اَمیــــر
|