‫یکی از فانتزیام اینه که

 ازدواج کنم بچه دار بشم     

بعد وختی از سره کار میام خونه بچم هی از سر و کولم بالا بره هی بگه بابا بابا 

منم عصبانی بشم گردنشو بگیرم بکوبمش زمین 

بش بگم دِ پدر سگ آروم بشین خستم !! 

من آشغه بچم


ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯿـــﺮﻩ ﺩﺳﺸﻮﯾﯽ ﺑَــــــــــﺮﻕ ﻣﯿﺮﻩ، ﺟـــﯿﻎ ﻣﯿﮑﺸﻪ،

ﺯﻧﺶ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﭼﺮﺍ ﺟﯿﻎ ﻣﯿﮑﺸﯽ ﺑﺮﻕ ﺭﻓﺘﻪ ديگه!

ﻣﯿﮕﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺯﯾﺎﺩ ﺯﻭﺭ ﺯﺩﻡ ﮐـــﻮﺭ ﺷﺪﻡ!


رفتم گلفروشی گفتم آقا این گل طبیعی ِ؟

.

.

.

.

یه دختر بچه 7 ساله اونجا بود، گفت نَ سزارین ِ!


یارو داشته گریه میکرده میگن چى شده؟

میگه پشیمونم کاش به حرف پدرم گوش کرده بودم

میگن مگه چی میگفت؟

میگه نمیدونم… گفتم که گوش نمیکردم :)) :|

اصن یه وضی