از تشییع جنازه پدر بزرگم برمیگشتیم(خدا رفتگان شما رو بیامرزه...برای شادی همه رفتگان بلند صلوات) خلاصه عمه ام داشت خودشو از شدت ناراحتی میکشت.
یکی از اقوام گفت عزیزم چقدر مدل موهات قشنگه!
یهو عمه صاف نشست گفت: تازه الان بهم ریختس! 
 :|

خالم 18 سالش بوده که عقد میکنه،

دوران عقد یه روز شوهر خالم که اومده بود دیدن خالم و کنارش نشسته بود،

یهو دست خالمو میگیره تو دستش، خالم از خجالت قرمز میشه!

شوهر خالم ازش میپرسه : اشکالی که نداره دستتو بگیرم؟

خالم هم جواب میده: نه شما هم مثل برادرم