623-دیالوگهای ماندگار

ابی :خیلیا منو زدن … پاسبونا … شوفرا … پارچه فروش های کوچه مهران … آدمای ممد ارباب … سیاهی های کوچه سرخپوستا … می دونی … همیشه بعدِ هر یه کتک خوردنِ مفصل یه جوری میشم … مثل آدمی که خارش داشته باشه و حسابی بخاروننش … از دردش خوشم میاد … مثلِ این می مونه که حکمِ مرخصیمو امضا کرده باشن….
کندو
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 19:59 توسط اَمیــــر
|