641-هی نگو عنوان !اصن اعصاب ندارم امروز:(
میترسم چند سال دیگه که در این چیپس ها رو وا میکنیم، فقط بوش بیاد و دیگر هیچ !
مامانم که شیشه پاک کن میخرید ، لحظه شماری میکردم تا اون ماده ی داخلش ﻗﺎﺿﯽ ﺍﮔﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﯼ ﭘﺪﺭﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻡ يه روز خوب : همیشه سکوت کردن نشونه ی تایید حرفای شما نیست شاید قطع امید کرده از سطح شعورت !!
تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم …
این بلند مدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !!!
ﻣﺘﻬﻢ: ﻭﺍﻗﻌﺎ !!!
ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﮐﻤﺖ ﻧﮑﻨﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﺍﻧﻪ
من: انقدر دوست دارم ميمون داشته باشم 
مامانم: تو خودت ميموني
من
يه روز معمولي:
من :واي چشماي خره رو نگاه چه خوشگله
مامانم: آره ديگه تنها فرق تو باهاش همينه
من 
يه روزي که نشستم رو زمينمامانم: قوز نکن همينجوريش شبيه شتر هستي!
من
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 18:6 توسط نـــفس
|